تنها...
سلام بر بهترین گل دنیا که بوی او را کسی جز خودش ندارد
سلام بر گنجینه موج عشق که من را گرفتار تو کرد
و مرا به دنیای دیگری از عشق و احساس وارد نمود
ای کاش میشد غرورت را کنار میگذاشتی تا دوباره با همان صفای همیشگی همراه و همرازم باشی
ای کاش میشد بنشینی و به درد و دل من گوش دهی
و صادقانه دل بسوزانی
نمیدانی که چه اندازه سخته که یک عشق...
از تو میخواهم که با همه مهربانی ات،با همه صفا و عشقت مرا ببخشی
و دوباره با هم در این دنیا همگام شویم و با موج های آدم کش مبارزه کنیم
چون نیروی عشق هر چیزی را خنثی میکند
تو را به جان هر چه عاشق است مرا اسیر این تنگنای تردید و پشیمانی مگذار
ببخشم و یکبار دیگر به من فرصت بده تا جبران کنم
در این قفس دارم تلف میشم، این قفس را عشق ساخت و من راه گریزی ندارم
چون دوستت دارم
چون عشق، دین و زندگی من تو هستی
بدون تو نفس کشیدن برام مشکله
تا الان هم که میبینی به ظاهر استوارم بخاطر امید به عشق و مهربانی توست
دستان مرا که ملتمسانه بسوی تو دراز شده اجابت کن
ای بهترینم
